محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

531

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

جانبه و تباعدوا من قربه لا يسعد باكيا و لا يجيب داعيا ثمّ حملوه إلى محطّ في الأرض فأسلموه فيه إلى عمله و انقطعوا عن زورته . ( 8 ) » ترجمه با اين‌كه گرفتار آمدگان دنيا را مىنگرد كه راه پس و پيش ندارند و در چنگال مرگ اسيرند . مىبيند كه آنها بلاهايى را كه انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنيايى را كه جاويدان مىپنداشتند از آنها جدا شده و به آن‌چه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسيد و آن‌چه بر آنان فرود آيد وصف‌ناشدنى است . سختى جان‌كندن و حسرت از دست‌دادن دنيا ، به دنياپرستان هجوم آورد . بدن‌ها در سختى جان‌كندن سست شده و رنگ باختند ، مرگ آرام‌آرام همه اندامشان را فراگرفته ، زبان را از سخن‌گفتن بازمىدارد و او در ميان خانواده‌اش افتاده با چشم خود مىبيند و با گوش مىشنود و با عقل درست مىانديشد كه عمرش را در پى چه كارهايى تباه كرده و روزگارش را چگونه سپرى كرده . به ياد ثروت‌هايى كه جمع كرده مىافتد ؛ همان ثروت‌هايى كه در جمع‌آورى آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه‌ناك گردآورده و اكنون گناه جمع‌آورى آن همه بر دوش اوست كه هنگام جدايى از آنها فرا رسيده و براى وارثان باقى مانده است تا از آن بهرمند گردند و روزگار خود گذرانند . راحتى و خوشى آن براى ديگرى و كيفر آن بر دوش اوست و او در گرو اين اموال است كه دست خود را از پشيمانى مىگزد به خاطر واقعيّت‌هايى كه هنگام مرگ مشاهده كرده است . در اين حالت از آن‌چه كه در زندگى دنيا به آن علاقمند بود بىاعتنا شده ، آرزو مىكند اى كاش آن كس